منم دخت ایرا ن و ایرانی ام.... ولی در درون زنی مردانه ام... كنون پنج سنگر بیاراستیم ... به راه «فریدون» بپا خاستیم ... پس از آفرین و سپاس و درود ... به همراه این آریایی سرود ... //// زنم من. زنی در اندرونی - در پستویی که در آن حسرتها و آرزوهایم را پنهان کرده ام. پستویی که بوی خواسته های مردانه ات در آن ، هوای آزاد رهایی ، هوای آزادی را پس می زند. زنم من. زنی که مشروطه را پشت سر گذاشته است. اسلحه به دست و فریاد بر زبان به استقبال آزادی رفته است و خیلی زود از کَفَش داده ؛ از کفش ربوده اند! زنم من ؛ در هیات یک انسان. هرچند اگر کاغذی به نام «قانون» به انکارم برخیزد. زنم من و انکار من ، انکار حقیقت است. قرنهاست که این را می گویم و تو هنوز آن را نشنیده ای! همیشه دیواری بوده است ؛ همیشه پرده ای. چهره ام را ببین! این صورت دیروز من است. از یادم نمی رود. از یادم مبر! من همانم ؛ از اندرونِ پنهانِ تو به خیابان آمده ام. با تو سخن گفته ام. دنیا صدایم را شنیده است. دنیا به سلامم پاسخ گفته است و تو هنوز در کار دیوار کشیدن و پرده انداختنی! با من بیا. از دیروز "تو" به امروز "ما". اگر نیایی فردا از آن "من" خواهد بود !